![]() |
![]() |
|
|
با مردم چنان بياميزيد كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهرباني ورزند . در سينه هاي مردم عارف مزار ماست!!!!
(( آنچه در زندگي مهم است ، نحوه رفتار ما با يكديگر است . )) |
|
وقتي كه دنبال خوبي ديگران باشيد ، بهترين را در خودتان خواهيد يافت . منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن منم كه ديده نياسوده ام به بد ديدن وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست بدست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
|
|
بگذاريد هر روز ، رؤيايي باشد ، در دست . بگذاريد هر روز ، عشقي باشد ، در دل . بگذار هر روز ، دليلي باشد ، براي زندگي .
|
|
يك كلمه شادي بخش قدرت دارد پيرمرد متاثري را به پسر جواني مبدل سازد . اي زبان هم گنج بي پايان تويي اي زبان هم رنج بي درمان تويي!!
|
|
>>خدا وضع هيچ قومي را دگرگون نسازد ، مگر آنكه خودشان حالات روحي خود را دگرگون سازند.<< يا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد من و ساقي به هم سازيم و بنيادش بر اندازيم!!!! |
|
حتي در دشوارترين شرايط زندگي، بايد به خاطر داشته باشيم كه چيزي در درون ما هست كه ما را زنده نگه مي دارد- نيروي حيات- كه ما را اعتلا مي بخشد، به ما نيروي حيات مي دهد و گاه از ورطه نوميدي نجاتمان مي دهد. روحانيت و معنويت بدون عشق به زندگي وجود خارجي ندارد . زندگي زيباست اي زيبا پسند زنده انديشان به زيبايي رسند آن چنان زيباست اين بي بازگشت كز برايش مي توان از جان گذشت.!!!! |
|
اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن ، بهترين خوشبختي هاست.
|
|
قلم!!! اي قلم ياري ام كن تا بنگارم دردم را بر صفحه سفيد كاغذ ، بگويم از دلهايي كه سنگي شده اند، قدم هايي كه عشق را لگدمال مي كنند و قلبهايي كه فقط صداي شكستنشان به گوش مي رسد؟!...
|
|
بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب كنار نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم بيا ما نيز مثل روح باران به روي يك رز تنها بباريم بيا در باغ بي روح دلي سرد كمي رويا ي نيلوفر بكاريم بيا در يك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بار قلبي را شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم بيا از جنگل سبز صداقت زماني يك گل لادن بچينيم كنار پنجره تنها و بي تاب طلوع آرزوها را ببينيم بيا يك شب به اين انديشه باشيم چرا اين آبي زيبا كبود است شبي كه بينوا مي سوخت از تب كنار او افق شايد نبوده ست بيا با دستي از جنس سپيده زلال اشك از چشمي بشوييم بيا راز غم پروانه ها را به موج آبي دريا بگوييم بيا يك شب به اين انديشه باشيم به فكر درد دلهاي شكسته به فكر سيل بي پيايان اشكي كه روي چشم يك كودك نشسته بيا لاي افق هاي طلايي بدنبال دل ماهي بگرديم بيا از قلبمان روزي بپرسيم كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم پس از دوست داشتن، كمك كردن زيباترين فعل دنياست
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
2/20/2006 - 3/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 |
| پیوندها |
|
In the name of the Almighty |
|
RSS
|